نرم افزار های مورد نیاز

تبلیغات متنی

معنی فارسی دهم ( ویژه ) : فید

بدون دیدگاه















با توجه به این درخواست مکرر شما بالاخره تیم دیجی کنکور بر آن شد که معنی تمام درس های فارسی دهم را برای شما آماده کند. معنی فارسی دهم  و  آرایه های ادبی فارسی دهم از آن دسته مطالب می باشد که همیشه به علت کمبود منابع درست برای دانش آموزان مشکل ساز شده است.با ما همراه باشید تا به بررسی معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم بپردازیم.


معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم ( تمام دروس )

در اینجا ما درس به درس تمامی اشعار و متون سخت فارسی دهم را بیت به بیت برای شما بررسی کرده ایم و معنی تمام ابیات فارسی دهم ( معنی فارسی دهم ) و تمامی آرایه های موجود در ابیات آن را بیت به بیت ( آرایه های ادبی فارسی دهم )  برای شما بررسی کرده ایم. سعی کردیم در زباترین و بهترین و صحیح ترین شکل معنی فارسی دهم . آرایه های ادبی فارسی دهم را به شما ارائه کنیم. امید داریم این پست هم مانند سایر پست های دیجی کنکور برای شما مفید باشد. حالا بریم سراغ قسمت اول معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم .

معنی فارسی دهم - آرایه های ادبی فارسی دهم

معنی فارسی دهم – آرایه های ادبی فارسی دهم




معنی ستایش فارسی دهم + آرایه های ادبی ستایش فارسی دهم

ستایش فارسی دهم شامل 9 بیت می باشد. که بیت ها به رنگ آبی برای شما در آمده است. معنی لغات ستایش فارسی دهم نیز به صورت ستاره دار برای شما در زیر مشخص شده است که درک معنی و مفهوم ستایش فارسی دهم را برای شما ساده تر می کند. همچنین آرایه های ادبی ستایش فارسی دهم نیز در زیر مشخص شده است که به صورت ستاره دار است. با این کار معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم برای شما به صورت ساده تر نمایش داده شده است.

اگر در هر قسمت معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم مشکلی وجود داشت ، از غلط تایپی یا غلط مفهومی یا معنایی یا هر غلط و موضوع دیگر در بخش کامنت ها حتما ما را در جریان قرار دهید تا آن را تصحیح کنیم. از معنی ستایش فارسی دهم و آرایه های ادبی ستایش فارسی دهم لذت ببرید. دیجی کنکور را هم به خاطر بسپارید.


1- به نام كردگارِ هفت افلاك — كه پيدا كرد آدم از كفي خاك

*قلمرو زباني
*به نام : فعل « شروع مي كنم يا آغاز مي كنم » به قرينه ي معنوي حذف شده است
*كردگار : نامي از نام هاي خداي تعالي ، آفريننده ، پروردگار *افلاك : ج ِ فلك ، به معني آسمان ، چرخ ، سپهر
* هفت افلاك : هفت آسمان ، هفت طبقه ي آسمان ، جمع آمدن « افلاك » از ويژگي هاي زباني متون گذشته است . امروزه « هفت فلك » گفته مي شود .
*پيداكرد : آشكاركرد ، در اين جا به مفهوم آفريد و خلق كرد * كفي از خاك: يك مشت خاك


*قلمرو ادبي
*خاك : اشاره وتلميح دارد به آفرينش انسان از خاك
*معني : سخنم را به نام آن خداوندي آغاز مي كنم كه آفريننده ي آسمان ها است .خداوندي كه از مشتي خاك انسان را آفريده است .


2- الهي، فضلِ خود را يارِ ما كن — ز رحمت ، يك نظر دركارِ ما كن

*قلمرو زباني
*فضل: بخشش، احسان، نيكويي**رحمت: مهرباني، بخشايش و عفو مخصوص خداوند


*قلمرو ادبي
*جناس ناقص اختلافي: يار و كار * مراعات نظير: فضل و رحمت *يك نظر دركارِ ما كن : كنايه از توجّه وعنايت كردن


*قلمرو معنايي
معني بيت : پروردگارا فضل خودت را كمك و ياورما قراربده وبا رحمتت به كارهاوكردارماتوجّه كن .
مفهوم : درخواست بخشش الهي ، طلب لطف و رحمت خداوند


3- تويي رزاقِ هرپيدا و پنهان — تويي خلّاق هردانا و نادان

*رزّاق: روزي دهنده ، بسيار رزق دهنده*خلّاق: آفريدگار ، بسيار خلقكننده
*تلميح :: « انَّ االله هو الرّزاق 8 ( )«همانا خداوند بسيار روزي دهنده است. / وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ : اوست آفريننده دانا
* آشكاروپنهان : تضاد ومجازاز ؛ همه ي موجودات و هستي ؛ دانا و نادان : تضاد و مجازاز، همه ي انسان ها


*معني: پروردگارا ! تو روزي دهنده ي همه ي موجودآشكاروپنهان (مجازا همه ي موجودات) وآفريننده هر انسان دانا و نادان
( مجازا ، همه ي انسان ها ) هستي


4- زهي گويا ز تو كام و زبانم يتو ي هم آشكارا هم نهانم

*زِ :هي [ زِ ] (صوت ) ادات تحسين ، آفرين ، چه خوش است*كام: سقف دهان ، مجازاً دهان، زبان
*مراعات نظير: كام و زبان و گويا *آشكارا و نهان: تضاد


*معني: پرودگارا ! چه خوش است !كه سخن گفتن من از تواست ( خداوند سبب قدرت گويايي من است ) و تو ظاهر و باطن من هستي
*مفهوم: همه چيز از خداست و او برهمه چيز آگاه است ، آفرينش انسان ها نشان دهنده ي قدرت پروردگارو نشانه ي لطف وعنايت اوست .


با ما با معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم همراه باشید.


5- چو در وقت بهار آيي پديدار —  حقيقت ، پرده برداري ز رخسار

*پرده : نقاب، روي بند، حجاب*پديدار: آشكار*حقيقت: به راستي ، درستي ، درحقيقت
*مراعات نظير: پرده و رخسار*كنايه: پرده برداشتن: آشكار كردن


*معني: پروردگارا ! وقتي هنگام بهار آشكار مي شوي ( اشاره دارد به زيبايي و سرسبزي بهار ) ، به راستي مثل اين است كه از چهره ات روي بند و
نقاب را برداشتي و آن را به همگان نشان دادي.
*مفهوم: تجلّي و جلوه ي آفريدگار در هستي ، همه ي هستي نشانه اي از زيبايي خداوند است.


6- فروغِ رويت اندازي سويِ خاك — عجايب نقش ها سازي سوي خاك

*فروغ : پرتو، روشنايي *نقش: شكل*عجايب نقش : ها تركيب وصفي مقلوب ؛ نقش هاي عجايب
*عجايب: جِ عجيب ؛ چيزهاي شگفت آور و بديع ، شگفتي ها *خاك: مجاز از زمين*روي و سوي: جناس ناقص اختلافي


*معني: پروردگارا !اگر روشنايي چهره ي زيبايت را برجهان بتاباني تصويرها و نشانه هاي شگفت آور و تازه اي رسم مي كني
*مفهوم: در بيان نشأت گيري (پرورش يافتن ) اشياي عالم از پرتو وجود خدا/ زيبايي آفرينش از پرتو جمال الهي است


7- گل ازشوقِ تو خندان در بهارست — از آنَ ش رنگ هايِ بيشمارست

*شوق : آرزومندي، اشتياق، دلبستگي*خنديدن گل: منظور شكوفا شدن گل*بيشمار : آن كه شمرده نشود
*از آنش، رنگ هاي بي شمار است: جابه جايي ضميرشخصي پيوسته← از آن جهت رنگ هايش بي شمار است .
*گل: تشخيص و استعاره*مراعات نظير: گل و بهار
*حُسن تعليل: شاعر علّت شكوفابودن و رنگارنگ بودن گل ها را در بهار به سبب آرزومندي و شوق گل به خداوند مي داند .


*معني: پروردگارا ! گل به سبب آرزومندي و دل بستگي به تو در بهار شكوفا است و به علت اشتياق به تو رنگ هايش شمردني نيست .
*مفهوم: عشق به خداوند موجب زيبايي پديده هاست


8- هر آن وصفي كه گويم ، بيش ازآني — يقين دانم كه بيشك جانِ جاني

*قلمروزباني
*وصف: تشريح، توصيف، ستايش*جانِ جان: جان جان ، ها ذات حق تعالي ، روح وحقيقت جان
*يقين : اطمينان، اعتقاد*يقين دانستن: مطمئن بودن*جانِ جان: اضافه ي استعاري ، كنايه از روح اعظم


*معني: پروردگارا ! هرستايش و توصيفي كه در وصف تو بگويم ، تو برتر از آن هستي . و من مطمئن هستم كه بي ترديد جان جان ها هستي .
*مفهوم: توصيف ناپذبر بودن خداوند و ناتواني انسان از درك وشناخت حق / خداوند روح و حقيقت بشر و هستي است .


9- نمي دانم ، نمي دانم ، الهي — توداني و تو داني ، آن چه خواهي

*معني: خداوندا، انديشة اندك من از درك بزرگي تو ناتوان است( من در بارة شكوهمندي و جايگاهت هيچ سخني نمي توانم بگويم) و فقط تو به
رازهاي آفرينش آگاهي داري (تنها خودت مداني كه چگونه بايد تو را وصف كرد)




معنی درس اول فارسی دهم + آرایه های ادبی درس اول فارسی دهم

درس اول فارسی دهم ، شعر چشمه و سنگ می باشد. ما در اینجا برای شما معنی شعر چشمه و سنگ فارسی دهم و آرایه های شعر چشمه و سنگ را برای شما آماده کرده ایم. این بخش دومین بخش معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم می باشد. امید داریم که از معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم نهایت لذت را ببرید.

اگر در هر قسمت معنی فارسی دهم و آرایه های ادبی فارسی دهم مشکلی وجود داشت ، از غلط تایپی یا غلط مفهومی یا معنایی یا هر غلط دیگر در بخش کامنت ها حتما ما را در جریان قرار دهید تا آن را تصحیح کنیم. از معنی درس اول فارسی دهم و آرایه های ادبی درس اول فارسی دهم لذت ببرید. دیجی کنکور را هم به خاطر بسپارید.


1- گشت يكي چشمه ز سنگي جدا — غُلغُله ، زن چهره ، نُما تيز پا

*غُلغُله زن: و شور غوغاكنان *تيز : پا تندرو ، سريع ، شتابنده
*چهره :نما كنايه از خود نما، كسي كه خود را نمايش مي دهد *مراعات نظير: سنگ و چشمه
*چشمه : تشخيص و استعاره *چشمه : نماد « انسان مغرور و خودخواه « يا» مردم مغرور و خودخواه » است
*سنگ: نمادجامعه، خاستگاه و مبدا اوليه * جدا شدن چشمه: گريز از رُكود و پذيرا بودن


*معني: چشمه اي جوشان ، خود و نما تندرو از تخته سنگي جدا ( شد بيرون و زد جاري شد . )


2- به گه دهان بر ، زده كف چون صدف — گاه چو تيري كه رود بر هدف

*هدف: نشانة تير *صدف: نوعي جانور نرم تن آبزي كه بدنش در يك غلاف سخت جا دارد در و بعضي انواع آن مرواريد پرورش مييابد.
*تشبيه: چشمه به تيرو صدف *صدف و هدف: جناس ناقص اختلافي چشمه وصدف : تشخيص و استعاره *مراعات نظير: و تير هدف ، دهان و كف *كف بردهان زدن : كنايه از خشمگين شدن، مستي و نشاط و نيرومندي


*معني: چشمه گاه مانند صدف، براثرخروشندگي دهانش كف آلود مي شد و گاهي چون تيري به كه سوي هدف مي ، رود راست وسريع به پيش مي رفت.


3- گفت : درين معركه ، يكتا منم — تاجِ ِسر گُلبُن و صحرا ، منم

*معركه: ميدان جنگ *يكتا: يگانه، بي همتا *گُلبُن: بوت ة گل، گل سرخ، بيخ بوتة گل
*مراعات نظير : و سر تاج ، گُلبُن و صحرا *معركه : استعاره از عناصر خلقت و موجودات *تشبيه : چشمه به تاج
*تاج سر بودن : كنايه از بزرگ و مافوق و سَروَر بودن *چشمه : تشخيص و استعاره *گُلبُن و صحرا : تشخيص و استعاره


*معني : چشمه با خود گفت: من دربين عناصر خلقت وموجودات بي مانند هستم و سروروبزرگ و باغ دشت هستم .
*نكته: چشمه خودش را سبب زيبايي و طراوت گل ها و دشت ها مي داند


4- چون بِدَوم ، سبزه در آغوش من — بوسه بر زَنَد بر و سر دوش من

*بِدَوَم در: اين « جا باسرعت جاري شوم » *چشمه: تشخيص و استعاره *سبزه : تشخيص و استعاره *مراعات نظير: آغوش ، سر،
دوش *سرودوش : مجاز از تمام وجود چشمه *بوسه زدن : كنايه سپاس گزاري كردن


*معني: وقتي تند و تيز حركت كنم ( جاري مي شوم) سبزه در آغوش ( من سبزه ي قرارگرفته بركناره هاي جوي آب) سر وتنم را غرق بوسه مي كند.


5- چون بگشايم ز سرِ ، مو شِكَن — ماه ببيند رخ خود به را من

*شِكَن : مفعول ، پيچ و خم زلف   *ماه : تشخيص و استعاره   *مو :  ا استعاره از آب چشمه  *شِكَن : استعاره از امواج خروشان


*معني بيت : هرگاه چين موهايم رابگشايم(كنايه ازامواج نداشته باشم) ماه چهره ي زيباي خود در را آيينه ي ( من آب زلال ) من مي بيند.


6- قطره ي باران كه در افتد به خاك — زو بِدَمَد بس گُهر تابناك

*بِدَمَد ( دميدن ) : روييدن ، از سر خاك درآوردن ، وزيدن *تابناك: داراي فروغ و پرتو ، تابان، درخشان ، نوراني
*گُهر: سنگ درخشان و قيمتي*خاك : مجاز از زمين *گُهر: استعاره از گل هاي زيبا و گياهان


*معني بيت : قطره ي باران به كه زمين مي افتد ، گل هايي چون مرواريد درخشان را مي روياند.


7- بر در ره ، من به چو پايان بَرَد — از خَجِلي به سر گريبان بَرَد

بر: سينه ، آغوش ، كنار *خَجِلي: شرمگين بودن ، شرمنده بودن *گريبان : يقه سر در گريبان بردن : كنايه در از انديشه بودن از روي شرمندگي
يا به ، غم فكر فرورفتن ، كنار كشيدن و گوشه گرفتن *بروسر: جناس ناقصچشمه و قطره ي باران : تشخيص و استعاره


معني بيت : قطره ي باران وقتي سفردرازخود در را آغوش به من پايان مي برد با( همه ي شأن وعظمتي كه دارد ) ازشرمندگي سرافكنده خواهد
شد


8- ز ابر ، من حامل سرمايه شد — باغ ز ، من صاحب پيرايه شد

*حامل: صفت فاعلي از حمل ، بَرَنده ، حَمْل كننده *سرمايه: مال ، دارايي *پيرايه : زيب، زينت، زيور، آرايش
*سرماية : ابر استعاره از بخار آبي است به كه آسمان مي رود *باغ : تشخيص و استعاره
ابر: تشخيص و استعاره *پيرايه: استعاره از گل و سبزه و گياه


*معني: ابر سرماية خود از را من مي گيرد ( اشاره است به بخارشدن و آب شكل گرفتن ابردر آسمان و) باغ زيبايي و زينت خودش از را به من دست آورد.


9- به ، گل همه رنگ و برازندگي — مي كند از پرتو من زندگي

*برازندگي: شايسته بودن *گل : تشخيص و استعاره  *مصرع دوم : كنايه ازگل ، نيازمند چشمه است


معني بيت : با گل همه ي زيبايي و شكوهش از ، بركت روشني وجود من زندگي مي كند.


10- در بُنِ اين پرده ي نيلوفري — كيست كند با چو مني همسري ؟

*بُن : بيخ، ريشه *نيلوفري: صفت نسـبي، منسـوب به نيلوفر، به رنگ نيلوفـر، لاجـوردي؛ در متن درس، مقصـود « از پردۀ نيلوفري ،» آسـمان لاجوردي اسـت *استفهام انكاري: در اين بيت شاعر سؤالي را مطرح كرده است به كه پاسخ نياز ندارد و براي تأكيد بيشتر آمده است.
*همسري: برابري ، هم شأني *پرده ي نيلوفري: استعاره از آسمان لاجوردي *همسري كردن : كنايه از برابري كردن ، هم شأني كردن


*معني : زير اين آسمان آبي چه كسي مي تواند با من برابري كند و هم شأن من است ( ؟ هيچ كس هم شأن وبرابر من نيست . )


11- زين نَمَط آن مست شده از غرور — رفت ز و مبدأ چو كمي گشت دور

*نَمَط : روش ، نوع *غرور: به خود باليدن ، تكبّر، خودخواهي *مبدأ : آغاز سرچشمه *آن مست شده: از غرور كنايه از چشمه


*معني: با اين شيوه ، چشمه ي زيباي مست شده از تكبّرش به پيش مي رفت . وقتي كه كمي از سرچشمه اش دورشد.


12- ديد يكي بحر خروشنده اي — سَهمگِني ، نادره جوشنده اي

*بحر: دريا *خروشيدن : بانگ برزدن ، فرياد كشيدن *سَهمگِن : مخفّف سهمگين ، ترسناك ، وحشت انگيز، هراسناك
*نادره ( مؤنّث نادر ) : بي مانند، كمياب ، شگفت، طُرفه *نادره جوشنده : تركيب وصفي مقلوب ، دارنده ي جوشش بي مانند
*بحر: تشخيص و استعاره


معني : ناگهان دريايي خروشان را رودرروي خود . ديد دريايي ترسناك با جوششي بي مانند


13- نعره بر آورده ، فلك كرده كر — ديده سيه كرده ، شده زَهره در

*نعره : فرياد، بانگ بلند *نعره برآورده: منظور صداي امواج خروشان و بلند درياست *زَهره : كيسة زرداب ، كيسة صفرا
*زَهره : دَر صفت فاعلي مركّب مرخّم ، زَهره درنده *زَهره درشدن : كنايه از ترسناك شدن ، ايجاد وحشت و مايه هلاك شدن
*فلك : تشخيص و استعاره *دريا: تشخيص و استعاره *ديده سياه كردن: دراين درس كنايه از خشمگين شدن


معني: دريا فرياد بلندي برآورد وگوش فلك راناشنوا كرده بود و چشمان سياهش ، زَهره ي بيننده را پاره مي كرد.


14- راست به مانندِ يكي زلزله — داده تنش بر تن ساحل يَله

*راست : درست *يَله : رها،آزاد *تشبيه : دريا به زلزله * تن ساحل : اضافه ي استعاري ( = تشخيص يا جان بخشي )
*تكرار : تن *دريا: تشخيص و استعاره ؛ زيرا و تن جسم دارد كه اجزاي انساني است.


معني: درست مانند زلزله اي بود كه تنش بر را تن ساحل تكيه داده بود.


15- چشمه ي كوچك به چو آن جا رسيد — وان همه هنگامه ي دريا بديد

*هنگامه: غوغا، و داد فرياد، شلوغي، جمعيت مردم * آن : جا منظور دريا يا نزديك و ساحل دريا
*دريا: تشخيص و استعاره ؛ زيرا غوغاودادوفرياد مي كند كه عملي انساني است  *چشمه ودريا : مراعات نظير
*چشمه : تشخيص و استعاره ؛ زيرا چيزي را ديد كه عملي انساني است . *دريا : نماد جهان بيكران ، كمال و مرجع ايده آل هر شخص


*معني: چشمه ي كوچك وقتي به آن جايگاه رسيد و ، آن هم عظمت و غوغاي دريا را ديد.


16- خواست كزان وَرطِه قدم دركشد — خويشتن از حادثه برتر كشد

*ورطه: زمين پست، مهلكه، هلاكت *حادثه : واقعه، رُخداد، پيش آمد *قدم دركشيدن : كنايه از عقب نشيني كردن، بازپس رفتن
خويشتن از حادثه *برتر كشيدن : كنايه از خود از را آسيب دوركردن ، خود را درامان نگه داشتن


*معني: تصميم گرفت خودش از را آن جاي خطرناك كناربكشد واز آسيب دريا درامان مانَد


17- ليك چنان خيره و خاموش ماند — كز همه شيرين سخني ، گوش ماند

*خيره: سرگشته، حيران، فرومانده، لجوج، بيهوده *شيرين سخني : حس آميزي *گوش ماندن : كنايه ازساكت وخاموش گشتن
*گوش : مجاز از شنيدن


معني  : مّا چنان شگفت و زده خاموش درجاي خودش ساكت ماند كه همه ي شيرين سخني خود از را ياد برد و خاموش شد.
مفهوم : با ديدن شكوهمندي دريا كوچكي خودش را دريافت و سكوت اختيار كرد.



مشخصات

دانـــــلود

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین دیدگاه‌ها

    دسته‌ها